{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate is predetermined

part: 76


-:واقعا خسته تر از اونی هستم که بخوام تظاهر کنم همچی تحت کنترله

+:میدونم، اوضاع منم همین بود....حتی بدتر
-:بد تر؟


الیزا به چشم های جونگکوک خیره شد" وقتی بابا ورشکسته میشد...من تو شرکت پیتر کار میکردم"

-:اها اون پسره
+:وقتی مشخص شد چقد بدهکاریم رفتم شرکت تا از پیتر کمک بخوام ولی اون گفت که نمیتونه

جونگکوک که توی چهرش تعجب مشخص بود در سکوت فقط گوش میکرد

+:همدیگه رو خیلی دوست داشتیم....یا حداقل من اینطوری فکر میکردم، وقتی گفت حاضر نیست کمک کنه نامزدی رو بهم زدم

-:صبکن ببینم یعنی نامزد هم بودید؟
+:اره
-:رابطتتون انقد مطمئن بوده که نامزد کردین بعد بخاطر شرکت همچی بهم ریخت؟
+:خیلی سخت بود برام

الیزا خنده عصبی کرد و لب زد " انقد سخت بود که نمیدونستم برای خونه زندگیمون توی فرانسه ناراحت باشم برای شغلم برای شرکتمون یا برای نامزدم"

جونگکوک بدون فکر کردن پرسید :یعنی اگر نامزد بودین و قرار بود باهم ازدواج کنین یعنی باهم خوا*بیدید؟

الیزا چشم هاش درشت شد و لپ هاش سرخ شد: چی؟؟...معلومه که نه..وا

جونگکوک که انگار تازه فهمیده بود چی پرسیده گفت: او..شرمنده بابت سوالم..
+:نه اوکیه

-:ناراحت شدم برات، حتما خیلی سخت بوده بعد تمام این اتفاق ها ازدواج کنی با پسرخاله ای که تاحالا ندیده بودیش
+:اره خب ولی نمیتونم تورو مقصر بدونم چون تو ام داری زیر بار فشار های پدربزرگ له میشی و ازدواج برای تو ام ناخواسته بوده
-:اره....جفتمون بدبختیم
+:اره


شرط پارت های بعدی:
لایک پارت های (۷۴، ۷۵، ۷۶)
بشه ۴۰
بوس بهتون ممنون بابت حمایتااا💋💋❤
دیدگاه ها (۲۵)

Fate is predetermined

Fate is predetermined

Fate is predetermined

Fate is predetermined

Fate is predetermined

پارت آخریه سال بعد دکتر: آقای کیم تهیونگ بهتون تبریک میگم س...

PART 21[ویوآرین] مدتی بود که به کاغذ روبه روم خیره بودمیعنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط